عبدالله مستوفى
269
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
ديگر اين مرد هم از طرز بياناتش پيداست كه از آزاديخواهان يا بقول روسها از سرخهاست و بايد با او كنار آمد . جواب سربالا كه « كسى را ندارم » خلاف سياست است ، بايد از نوشتهء او براى كشور و آزادى استفاده كرد . به او گفتم : « من خودم براى اين كار حاضرم ، بيك شرط كه اسمى از من در كار نباشد . » گفت : « به همين شرط » گفتم : « در اين صورت ، شما صورت سؤالى ترتيب بدهيد ، از هرچه بپرسيد ، جواب خواهيد گرفت . » با تشكر فراوان از من جدا شد . از فردا تا چند روز هروقت ميآمد ، چهار پنج سؤالى از اوضاع اقتصادى و سياسى ترتيب داده و يكيك سؤال ميكرد و جواب ميگرفت . روز آخر بعد از تمام كردن سؤالات خود از من پرسيد : « آيا ممكن است موضوع تقسيم اراضى بين رعايا در مملكت ايران هم پيش بيايد ؟ » گفتم « خير ! » البته ميدانيم كه موضوع تقسيم اراضى بين رعايا يكى از مرامهاى آزادىطلبان روس و مخصوصا سرخها بود كه بدون اين تقسيم هيچ اقدامى را مفيد نميدانستند . چون از جوابهاى سابق من مشرب مرا دانسته بود ، با كمال تعجب گفت چطور ؟ ! ! گفتم : « به جهت اينكه رعيت ما مثل رعيت اروپائى مزدور نيست بلكه با مالك شريك است . » سپس پنج عامل زراعتى يعنى آب ، زمين ، گاو ، بازو و بذر را تشريح كرده گفتم : « هريك از مالك و رعيت كه يكى از اين پنج عامل را تدارك كند ، يك خمس از محصول حق ميبرد . البته عرضه و تقاضا هم در اين ميان كار خود را خواهد كرد ؛ اگر زمينى قابليت زرعش كم و حاجت بيشترى به كار داشته باشد ، داوطلب قبول رعيتى آن طبعا كم مىشود . در اين صورت مالك مجبور است سهم زيادترى براى رعيت منظور نمايد ، يا برعكس ، زمين حاصلخيزتر ، بخصوص در جاهائى كه سكنه زياد و باز و فراوان است ، نگزير مشترى بيشترى دارد ؛ در اينجا مالك سهم زيادترى براى خود ميخواهد و اين تفاوت هم چندان زياد نيست . در ديمكارى ، مالك چون جز زمين چيز ديگرى ندارد ، چهار يك يا در جاهائى كه بدهكده دور تر است ، پنج يك سهم ميبرد . » ديدم مؤمن خيلى اين مذاكرات را با دقت شنيد و توضيحات بيشترى در اطراف آن خواسته ، يادداشتهاى خود را تمام كرد و دست گرم محكمى داد و گفت اجازه ميخواهم بعد از آنكه رسالهء خود را چاپ كردم ، يك نسخه هم براى شما بفرستم . تشكر كرده از هم جدا شديم . بعد از ده بيست روز ، رسالهء چاپى خود را براى من فرستاد . ديدم بوعدهء خود وفا كرده با اينكه تجليل زيادى از گويندهء اخبار كرده است ، اسمورسمى از من در آن نيست . مطالب را هم بدون كموكسر ، هرچه جواب دادهام ، نوشته است . در قسمت آخر خيلى شرح و بسط داده و با اشاره بمقام اجتماعى گوينده ، خيلى اين طرز تقسيم را مدح كرده و در آخر نوشته است : « چرا مردم اروپا از اين وضع تقليد نميكنند كه گرفتار زحمت تقسيم اراضى كه بعد از مدتى باز هم تنبلى و كارگرى افراد ، تقسيم اولى را برهم مىزند و حاجت بتقسيم جديد پيدا مىشود نباشند . » اين يكى از انتشارات نافع راجع بآزادى ايران بود كه با بيانات علمى وجود آن را در ايران ناگزير جلوه ميداد .